ابن المقفع ( مترجم : منشي )

283

كليله و دمنه ( فارسي )

مكر او تجنّب أوليتر [ 1 ] ، خاصّه كه تغيّظ [ 2 ] باطن و تفاوت اعتقاد او به چشم خرد ميبيند و جراحت دل او به نظر بصيرت مشاهدت مىكند و آن را از جهت خويش بإهمالي مرموز يا مكاشفتي [ 3 ] صريح موجبات ميداند ؛ چه اگر بچرب زباني و تودّد او فريفته شود و جانب تحفّظ و تيقّظ [ 4 ] را بي رعايت گرداند هر آينه تير آفت را جان هدف ساخته باشد تو تيغ بلا را بمغناطيس [ 5 ] جهل سوى خود كشيده لا تأمنن قوما ظلمتهمو * و بدأتهم بالشّتم و الرّغم أن يأبروا نخلا لغيرهم * فالشّيء تحقره و قد ينمي [ 6 ] و از أخوات اين سياقت [ 7 ] حكايت آن مرغ است . راى پرسيد كه : چگونه است آن ؟ گفت : آورده‌اند كه ملكي بود او را ابن مدين [ 8 ] خواندندي ، مرغي داشت فنزه نام با حسّي سليم و نطق دل‌گشاى ؛ در گوشك [ 9 ] ملك بيضه نهاد و بچه بيرون آورد . ملك فرمود تا او را بسراى حرم بردند و مثال داد تا در تعهّد او و فرخ [ 10 ] او مبالغت نمايند . آن پادشاه را پسري آمد كه انوار رشد و نجابت در ناصيهء او تابان بود و شعاع اقبال و سعادت بر صفحات حال وى درفشان [ 11 ]

--> [ 1 ] . ( 1 ) أوليتر در اساس صريحا زير لام آن كسرهء منحرف گذاشته است ؛ در باب تلفّظ كلمه و استعمال آن بمعني سزاوارتر و شايسته‌تر . رجوع شود به 87 / 5 ح ؛ و نيز 109 / 20 ديده شود . [ 2 ] . ( 1 ) تغيّظ ( باب تفعّل از غيظ ) خشم گرفتن ( بيهقي ) ، خشمناك شدن ( زمخشري ) ؛ بخشم شدن ( قرشي ) . [ 3 ] . ( 2 ) مكاشفت با كسي جنگ و دشمني آشكارا كردن ( بيهقي ) ، بكسي پيدا كردن دشمني را ( از زمخشري ) . [ 4 ] . ( 3 ) و ( 4 ) تحفّظ و تيقّظ 32 / 1 ح و 102 / 14 ديده شود . [ 5 ] . ( 4 ) مغناطيس مأخوذ از لفظ يوناني مگنتيس است و جز به غين نوشتن آن درست نيست . [ 6 ] . ( 6 ) و ( 7 ) لا تأمنن قوما . . . ايمن مباش از گروهي كه ستم كرده باشي بر ايشان و آغاز كرده باشي با ايشان بدشنام دادن و خواري ، كه گشتن دهند خرما بني را براى غير از خودشان ( يعني تقويت حال دشمنان تو كنند ) ؛ باشد كه چيزي را حقير و خوار بشمري و گاهي افزون گردد و نموّ كند . [ 7 ] . ( 8 ) سياقت راندن ، و مجازا راندن سخن و بيان حكايت باشد . و هو يسوق الحديث أحسن سياق ، و إليك يساق الحديث ، و هذا الكلام مساقه إلى كذا ( أساس البلاغة ) . نيز مساق در 23 / 15 ح ديده شود . [ 8 ] . ( 9 ) ابن مدين در باب صورت اين نام رجوع شود به تعليقات . [ 9 ] . ( 10 ) گوشك 72 / 14 ح ديده شود . [ 10 ] . ( 11 ) فرخ جوجه ، نوزاد مرغان عموما . [ 11 ] . ( 13 ) درفشان 2 / 4 ح ، 138 / 6 ح ، و ترجمه و قصّه‌هاى قرآن ص 200 س 7 ديده شود .